۞ امام علی (ع) می فرماید:
هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » کرمان
روایت شهر کرمان در شب‌های روشن همدلی رمضان
روایت شهر کرمان در شب‌های روشن همدلی رمضان

روایت شهر کرمان در شب‌های روشن همدلی رمضان

ماه رمضان که می‌رسد، کرمان رنگ دیگری می‌گیرد؛ مسجدها پر می‌شوند، صدای قرآن در محله‌ها می‌پیچد، مردم با احترام به روزه‌داران زندگی می‌کنند و شهر، میان عطر افطار و جمع‌های صمیمی، معنای تازه‌ای از همدلی را روایت می‌کند. به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری «اقطاع خبر» ماه رمضان که می‌رسد، شهر کرمان حال دیگری […]


ماه رمضان که می‌رسد، کرمان رنگ دیگری می‌گیرد؛ مسجدها پر می‌شوند، صدای قرآن در محله‌ها می‌پیچد، مردم با احترام به روزه‌داران زندگی می‌کنند و شهر، میان عطر افطار و جمع‌های صمیمی، معنای تازه‌ای از همدلی را روایت می‌کند.

روایت شهر کرمان در شب‌های روشن همدلی رمضان

به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری «اقطاع خبر» ماه رمضان که می‌رسد، شهر کرمان حال دیگری پیدا می‌کند؛ انگار زمان کمی آرام‌تر قدم برمی‌دارد تا آدم‌ها بیشتر با دل‌شان زندگی کنند. در این روزها، کوچه‌ها بوی صبر می‌دهند، مغازه‌ها بوی مهربانی، و دل‌ها بوی قرار. در کرمان، رمضان فقط یک ماه در تقویم نیست؛ یک حالِ مشترک است که میان مردم جاری می‌شود، از پیرمردهای قدیمیِ مسجدتا نوجوان‌هایی که تازه طعم روزه‌داری را چشیده‌اند.

وقتی مسجدها دوباره جان می‌گیرند

نمی‌دانم بگویم متأسفانه یا نه؛ اما در روزهای عادی و در سایر ماه‌ها  صف‌های نماز جماعت کوتاه‌تر است؛ گاهی یک صف، گاهی دو صف. اما این روزها، مسجدها دوباره پر شده‌اند. صف در صف، شانه‌به‌شانه، جوان و میانسال و سالمند کنار هم ایستاده‌اند؛ نسلی که شاید تصور می‌شد فاصله گرفته، حالا آمده است تا سهم خودش را از این ضیافت بگیرد.

نزدیک مغرب است  و من به عنوان خبرنگار گروه اجتماعی این پایگاه به سمت مسجد امام حسین (ع) می‌روم تا از مردم این شهر بنویسم.

درِ مسجد که پا بگذاری، صدای سلام‌ها بلند است. جوانی که هنوز کوله‌اش را از دوش برنداشته، سوژه‌ام می‌شود.می‌پرسم از کجا می‌آیی و پاسخ می‌دهد از دانشگاه مستقیم آمده‌ام برای نماز مغرب.

در حالی‌که نگاهش می‌کنم می‌گوید: نمی‌دانم چرا، ولی امسال حس کردم باید بیشتر بیایم. انگار آدم اگر این روزها مسجد نیاید، چیزی را از دست می‌دهد.

پیرمردی که سال‌هاست در همان جای همیشگی می‌ایستد، لبخند می‌زند و آرام می‌گوید: رمضان که می‌شود، دل جوان‌ها زودتر راه مسجد را پیدا می‌کند.

احترام به روزه‌داران؛ یک فرهنگ زنده

در سطح شهر، نوعی مراقبتِ نانوشته میان مردم شکل گرفته است. بسیاری از مغازه‌داران تا لحظه افطار از خوردن و آشامیدن در منظر عمومی پرهیز می‌کنند. راننده تاکسی شیشه آبش را پنهان می‌گذارد. کارمندی که عذر شرعی دارد، گوشه‌ای خلوت را انتخاب می‌کند.
یکی از کسبه بازار می‌گوید: روزه فقط نخوردن نیست؛ احترام گذاشتن به حالِ همدیگر است. این احترام خودش عبادت است.

این رفتارها شاید در ظاهر ساده باشد، اما نشانه همان پیوند اجتماعی است که رمضان هر سال آن را محکم‌تر می‌کند.

جمع‌خوانی‌هایی که محله‌ها را بیدار می‌کند

شب‌های رمضان، خیلی از خانه‌ها چراغشان دیرتر خاموش می‌شود. صدای قرآن از داخل حیاط‌ها به کوچه می‌ریزد. جمع‌های کوچک خانگی شکل گرفته؛ چند همسایه، چند فامیل و قرآنی که میان دست‌ها می‌چرخد.
زنان محله‌ها به‌صورت نوبتی هر روز در خانه یکی جمع می‌شوند و قرآن می‌خوانند. این جمع‌های خودجوش، رمضان را از یک مناسبت فردی به تجربه‌ای اجتماعی تبدیل کرده‌اند؛ تجربه‌ای که در آن، قرآن فقط خوانده نمی‌شود، زندگی می‌شود.

روایت یک عصر قرآنی در حسینیه

حسینیه ثارالله در شهر کرمان روایتش متفاوت است ،از همه محاه‌های شهر به سمت این حسینیه روانه می‌شوند تا در جمعی بزرگ‌تر آیات خداوند را تلاوت کنند.

صدای تلاوت، پیش از آن‌که وارد شوی، به استقبال می‌آید. صف‌های منظم، قرآن‌هایی که روی رحل‌ها باز شده، و جمعیتی که آرام و هم‌صدا آیات را تکرار می‌کنند؛ فضایی که بیش از هر چیز، حسِ باهم‌بودن را زنده می‌کند.

اینجا جمع‌خوانی قرآن فقط یک برنامه عبادی نیست؛ نوعی همدلی است. هرکس با هر سطحی از قرائت، خودش را جزئی از این حلقه می‌بیند.

جوانی که برای نخستین‌بار در این جلسه شرکت کرده، می‌گوید: وقتی تنها می‌خوانم، زود خسته می‌شوم. اما اینجا، انگار صداها آدم را با خودش می‌برد. حس می‌کنی آیه‌ها را با دل جمع می‌خوانی.

مرد میانسالی که سال‌هاست در این جلسات حضور دارد، اضافه می‌کند: اگر تنها باشی شاید نخوانی، اما وقتی جمع هست، ادامه می‌دهی.

روزه‌اولی‌ها؛ شوقی که دیدنی است

گوشه‌ای از حسینیه، چند نوجوان کنار هم نشسته‌اند؛ همان‌ها که امسال برای نخستین‌بار روزه گرفته‌اند. صورت‌هایشان ترکیبی از خستگی و غرور است.
یکی‌شان با لبخند می‌گوید: سخت بود، مخصوصاً ساعت‌های آخر. ولی وقتی افطار کردم، حس کردم بزرگ شده‌ام.

دیگری که قرآن کوچکی در دست دارد، می‌گوید: مامانم گفت اگر روزه بگیری، خدا بیشتر صدایت را می‌شنود. من هم برای همه دعا کردم.

طعم شیرین رمضان

و البته رمضان بدون شیرینی‌هایش کامل نمی‌شود. نزدیک افطار، قنادی‌ها شلوغ‌تر از همیشه‌اند. بوی زولبیا و بامیه در خیابان‌ها می‌پیچد؛ بویی که خودش اعلام می‌کند وقتِ افطار نزدیک است.
این شیرینی‌ها فقط خوراکی نیستند؛ بخشی از خاطره جمعی رمضان‌اند، طعمی که با سال‌ها زندگی مردم گره خورده است.

به قول یکی از نزدیکانم؛ بچه‌ها سفره ماه رمضان را بدون زولبیا و بامیه قبول ندارند؛ این شیرینی ماه رمضان است دیگر.

رمضان؛ بازگشت به باهم‌بودن

رمضان در این روزها، بیشتر از هر چیز یادآور یک حقیقت ساده است: آدم‌ها هنوز هم می‌توانند کنار هم بایستند، هم‌صدا دعا بخوانند، به حال هم احترام بگذارند و شادی‌های کوچک را با هم تقسیم کنند.
شاید راز این ماه همین باشد؛ فرصتی برای برگشتن. برگشتن به مسجد، به قرآن، به همسایه، به دلِ خودمان.
و وقتی شب از نیمه می‌گذرد و شهر آرام می‌شود، هنوز از بعضی خانه‌ها صدای قرآن می‌آید. نشانه‌ای از اینکه این ضیافت، فقط در سفره افطار خلاصه نمی‌شود؛ در دل‌هایی ادامه دارد که تصمیم گرفته‌اند روشن‌تر زندگی کنند.
انتهای خبر/ پسند
 


———-
منبع:آرمان

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*