نرمش قهرمانانه تسهیلگری و فرصتسازی نظام برای این گفتمان بهمنظور عمل به شعارهای پرحجم، جلوگیری از دوقطبیسازی و مسیری بود که تبلیغ و مردم را امیدوار کرده بودند. در طول هشت سال، این گفتمان بهرغم هزینهسازی، میدان دادن به نفوذیها، تبلیغات انبوه، عقبنشینی از اصول انقلاب، آسیب به منافع ملی، ایجاد دوقطبی درون حاکمیت و خسارتهای شدید اقتصادی نهتنها نتوانست از موضعی برابر با غرب تعامل کند، بلکه نتیجه هشت سال همآغوشی با غرب و انجام تعهدات یکطرفه، تعطیلی توان هستهای، تشدید تحریمها، فشارهای همهجانبه سیاسی – بینالمللی، فروپاشی اقتصادی و ازدستدادن گزینههای قابلمذاکره با غرب و در یککلام تحقق خسارت محض بود که دولتهای ۱۱ و ۱۲ را به دلیل ایجاد فرصتسوزیهای بزرگ به عبرت ملی تبدیل کرد.
اما آنچه مهم به نظر میرسید نقش آقای ظریف و رسانههای همسو در این فرایند بود که توانسته بودند افکار عمومی را با شعار مذاکره با آمریکا شرطیسازی کرده و با فریب افکار عمومی اینگونه القا نمایند که راهحل مشکلات اقتصادی ایران در تعامل با آمریکا به هر قیمت ممکن است.
بیآبرو شدن این جریان و نهایتاً شکست این گفتمان در سال ۱۴۰۰ و روی کار آمدن یک دولت انقلابی با رویکرد حفظ و تحکیم استقلال ملی، کاهش وابستگی به غرب و با تمرکز بر سایر ظرفیتهای بینالمللی و همچنین بستن مسیر جریان نفوذ در لایههای تصمیمساز و با اتکا به عبرتهای دهه ۹۰ توانست زمینههای گشایش ملی در حوزه اقتصاد، روابط بینالملل و تعاملات منطقهای را فراهم کند و موضوع مذاکره با آمریکا بهعنوان راه نجات ایران بهکلی از دستور کار افکار عمومی خارج شد.
همه مردم به چشم خود دیدند دولتی که رئیسجمهور شهید آن با اتکا به گفتمان انقلاب و ظرفیتهای ملی از همان روز اول با صراحت و با «نه قاطع» موضع جمهوری اسلامی در برابر آمریکا را اعلام کرده بود، توانست در عرض کمتر از سه سال رشد اقتصادی را به پنج درصد، کنترل نقدینگی را به زیر ۲۵ درصد، رشد تولید مسکن را از زیر صفر به مثبت هفت درصد و رشد ترانزیت را به مثبت ۴۶ درصد و… برساند. با شهادت آیتالله رئیسی و ورود مجدد آقای ظریف به میدان رقابتهای انتخاباتی با دستور کار ضرورت مذاکره با آمریکا، مجدداً موضوع در صدر مسائل افکار عمومی قرار گرفت.
در یکساله گذشته و بهویژه در بزنگاهها نیز بهصورت پیوسته آقای ظریف از هر تریبونی برای شکستنمایی از مسیر انقلاب اسلامی و ارائه نسخه تسلیم در برابر آمریکا و مسدودکردن مسیرهای جایگزین استفاده کرد تا با فشار افکار عمومی بتواند حتی برخلاف سیاستهای ابلاغی و اعلامی نظام افکار عمومی، جامعه ایران را در مسیر مذاکره با آمریکا نگه دارد. تجاوز نظامی ۱۲ روزه صهیونیستها با همراهی مستقیم آمریکا و حمله به میز مذاکره بار دیگر فرصتی فراهم کرد که افکار عمومی واقعیت کاسبان تسلیم و مذاکره با آمریکا را تجربه کند.
نتایج پیمایشهای ملی بعد از جنگ گویای این واقعیت است؛ ۷۸ درصد از ایرانیان به ترامپ و آمریکا اعتماد ندارند، ۶۷ درصد ایرانیان عملکرد دولتی که شعارش بر مذاکره با غرب بود را ضعیف و خیلی ضعیف میدانند.
در یک پیمایش دیگر در تیرماه، ۵۱ درصد مردم اعتماد خود را برای مذاکره با آمریکا ازدستدادهاند و ۷۸ درصد ایرانیان مذاکره غیرمستقیم با آمریکا را عملیات فریب جهت حمله اسرائیل بیان کردهاند. در شرایطی که جامعه ایرانی بعد از جنگ تصویر واقعیتری از تبعات و شعار مذاکره با آمریکا دریافت کرده مجدد به فعالیتهای رسانهای آقای ظریف باهدف جاانداختن ضرورت مذاکره با آمریکا برای حل مشکلات افزوده شده است! گویی تلاش ویژهای در دستور کار است تا تصویر آمریکا بازسازی شده و تب مذاکره فروکش نکند.
اگر این مسیر بهصورت یک خط و روند مورد رصد و ارزیابی قرار بگیرد، اینگونه به نظر میرسد که آقای ظریف بهصورت ویژه مأموریت دارد تا افکار عمومی ایرانیان را برای مذاکره – بخوانید تسلیم – با آمریکا همراه نماید؛ یعنی در هر برههای که افکار عمومی کلید حل مشکلات را در اتکا به داخل و تمرکز به راهحلهای جایگزین جستوجو کرده و یا با مستندات غیرقابلانکار اعتماد خود را به مذاکره با غرب ازدستداده است، فعالیت رسانهای آقای ظریف با پشتیبانی شبکه رسانهای داخل و خارجی برای سفیدشویی از مذاکره با آمریکا و تخریب روابط راهبردی با سایر شرکای بینالمللی تندتر، پرحجمتر و پررنگتر شده است. سؤال این است: آیا ظریف در حال اجرای مأموریت است؟ کدام مأموریت؟
منبع: فارس








