بزرگترین درد معتادان بیکاری است، نه صرفاً مواد
محمدی در آغاز گفتگو با خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری «اقطاع خبر» از نخستین جملهای میگوید که تقریباً از زبان همه مددجویانش شنیده است: بزرگترین دردمان بیکاری است. میگویند ما چون کار نداریم و پول نداریم، به سمت مواد میرویم تا آرام شویم. بعد هم که معتاد شدیم، دیگر کسی ما را برای کار قبول نمیکند. ناچار میرویم سراغ دزدی و این میشود که به ما میگویند معتاد متجاهر.
او تأکید میکند که بسیاری از این افراد اگر حمایت شغلی داشته باشند، میتوانند مسیر بازگشت را طی کنند: وقتی یک نفر از اینها شغل پیدا میکند و کسی باشد که هر روز پیگیرش شود، سر وقت بیاید، در کلاسهای NA شرکت کند، کمکم به زندگی برمیگردد. ما مواردی داریم که سالها پاک ماندهاند چون کار، نظم و ارتباط انسانی در زندگیشان جریان دارد.
مددکار نیمی از راه است، نیمی دیگر خانواده
مهدیه محمدی خود را «نیمهراه» درمان میداند و میگوید: ما مددکارها حداکثر شش ماه میتوانیم مددجو را در مسیر درمان نگه داریم، پیگیر خدمات و وضعیتش شویم. اما نیم دیگر این راه با خانواده است. خانواده اگر کنار او بماند، تحمل کند، با او مدارا کند، درمانش ماندگار میشود. معتاد بیمار است، نه مجرم. نیاز به همراهی عاطفی دارد، نه طرد و تحقیر.
به گفته او، در خوشبینانهترین حالت، فقط ۴۰ درصد خانوادهها همکاری کامل دارند؛ بقیه یا از ترس قضاوت مردم، یا از خستگی، فرزند یا همسر معتادشان را رها میکنند. ما بارها دیدهایم مادری اجازه نداده حتی برای گفتگو به خانهشان برویم. میگفت: «بچهی ما نیست» اما وقتی ماهها تلاش کردیم، صحبت کردیم، در نهایت همان مادر آمد و با گریه گفت: «میخواهم بچهام را ببینم» آن دیدار، خودش یک درمان بود…
تنها بیست درصد تا انتهای مسیر میمانند
در پاسخ به پرسش درباره آمار بهبودی، محمدی با صراحت میگوید: از هر صد نفر، فقط حدود بیست نفر تا آخر مسیر میمانند. یعنی یک سال، دو سال، چهار سال پاک میمانند. همین دیروز با مددجویی صحبت کردم که دو سال پاکی دارد، هنوز با من در تماس است، هر وقت حالش بد میشود زنگ میزند. این ارتباط انسانی، برایشان مثل نفس تازه است.
خانواده، ریشه بسیاری از دردهاست
او از تجربههایش میگوید که در نود درصد موارد، ریشه اعتیاد در خود خانواده است و توضیح میدهد: یا پدر معتاد است، یا مادر دچار مشکل روانی یا رفتاری. فقط ده درصدشان از خانوادههای سالم میآیند، ولی معمولاً رها شدهاند، زیادی آزاد گذاشته شدهاند یا در اثر شکست عشقی، فشار تحصیلی یا بحران مالی لغزیدهاند. مثلاً موردی داشتم دانشجوی پزشکی بود، فقط چند بار الکل خورده بود، ولی همین شروع مسیر سقوطش شد.
لغزش، شکست نیست
محمدی از تجربه مادرانهاش هم میگوید: گاهی پسر خودم حرفم را گوش نمیکند، اما وقتی مشاور به او همان را میگوید، قبول میکند. خانوادهها باید بدانند معتاد هم همینطور است؛ وقتی مشاور یا مددکار میگوید باید درمان را ادامه دهد، گوش میدهد چون قضاوتش نمیکند. اگر لغزش کرد، نباید طرد شود. لغزش بخشی از درمان است، نه شکست.
او ادامه میدهد: اگر خانوادهها با مشاور در ارتباط بمانند، اگر فرصت بدهند، حتی سه بار هم که لغزش کند، بالاخره برمیگردد. فقط باید دوستش داشت، نه رهایش کرد.
حمایت قبل از سقوط
در پایان گفتگو، محمدی به نکتهای تلخ اشاره میکند: معمولاً خانوادهها زمانی دنبال کمک میگردند که کار از کار گذشته. وقتی فرزندشان به اعتیاد افتاده، تازه یادشان میافتد که باید برایش شغل پیدا کنند، مشاور بگیرند، حمایت کنند. کاش همان روزهای اول، قبل از آنکه «بچهشان» در کوچه بماند، در آغوشش میگرفتند.
یک کلام
صدای مهدیه محمدی آرام است، اما حرفهایش سنگین. از ریشههای پنهان فقر و طرد خانوادگی میگوید، از جوانانی که فقط کمی مهربانی میخواهند تا دوباره سر پا شوند. او باور دارد:
«اعتیاد بیماریِ بیپناهیست و درمانش از خانه شروع میشود.»
انتهای خبر/ پسند








